مثل یک جنگل پاییزی سرما 1
شده ام بی رمق و غم زده و تا خورده
اخم کن،زخم بزن ،تلخ بگو، سر بشکن
قالی آن گاه عزیز است که شد پا خورده
ماهی کوچک اگر دل نسپارد چه کند
بس که آب و نمک از سفره ی دریا خورده
عشق داغ است و دوای تن سرد من و تو
دور آتش بنشینیم دو سرما خورده
1 به 1 که 1 شدی
هر چه سنگ است به 1 1 خورده
برسانید از او صرف نظر خواهم کرد
نرساند اگر از آن لب حلوا خورده
#ناصر_حامدی
برچسب:
نویسنده: خنجی