هنوز قرآن خواندن پدرم را که هر روز بعد از نماز صبح در حیاط می نشست وبا صدای بلند قرآن می خواند ،یا در حال راه رفتن در حالی که کارهای خانه را انجام می داد زبانش مشغول ذکر ودعا بود به یاد دارم وسعی می کنم این روش را به فرزندانم یاد دهم.
هنوز لب های خشکیده ی او که روزه می گرفت و در گرمای سوزان جنوب عرق می ریخت ودرو می کرد، در ذهنم مجسم است.
تمام رفتارهای او هر روز همچون فیلم در برابر چشمانم قرار دارد؛هروقت زمینه گناهی برایم فراهم می شود، برخودم نهیب می زنم ومی گویم:
تو فرزند کسی هستی که هرگزلقمه ای مال حرام به تو نداد!
کسی که در کنار پدر ومادر نورانی بزرگ شده باشد،حتی نباید فکر گناه رابه ذهنش راه دهد!