خرید بک لینک


لبخندهای پشت خاکریز
یکبار در جبهه آقای «فخر الدین حجازی» آمده بود برای سخنرانی و
روحیه دادن به رزمندگان.
وسطهای حرفاش به یکباره با صدای بلند گفت:
«آی بسیجیها !» همه گوشها تیز شد که چی میخواهد بگوید.

ادامه داد: «الهی دستتان بشکند!»...

عصبانی شدیم. میدانستیم منظور دیگری دارد
اما آخه چرا این حرف رو زد؟
یک لیوان آب خورد و گفت: «گردن صدام رو !!!»
اینجا بود که همه زدند زیر خنده
☀️✏️نکات ناب✏️☀️



شادی روح شهدا صلوات



اللّـٰهُمَّ صَلِّ عَلےٰ مُحَمَّدٍ وَّ آلِ مُحَمَّدٍ وَّ عَجِّلْ فَرَجَهُم

☀️@nokate_nab☀️

برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: يکشنبه 19 ارديبهشت 1395 ساعت: 8:23

صفحه بندی